مير تقي الدين كاشاني

451

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

از بس كه خواست وصل لبت از خدا لبم * نزديك شد كه سوده شود از دعا لبم از شوق پاىبوس سگانش به هر قدم * در خاك كرده بر در او بوسه‌ها لبم * * * خار مژگانم چو گلبن غنچه مىآرد به بار * بس كه چشم خونفشانم بر گل رويت بماند * * * در ره عشق آن‌چنان با بخت بد يارم كه چرخ * كينه با هركس كه دارد انتقام از من كشد * * * نه بر مژگان دمادم اشك آتشبار مىبندم * به اعجاز محبّت شعله را بر خاك مىبندم شكست آخر ز بار كفر صد جا پشت ايمانم * ز بس كز زلف او زنّار بر زنّار مىبندم * * * از غم ، شراب ناب در او خون دل شود * بعد از هلاك ، خاك مرا گر سبو كنند * * * عمرى از پهلوى خود دادم سگت را استخوان * بر درت ندهد هنوزم جاى در پهلوى خويش * * * خويش را در پرده ، مهر از شرم رخسارى كشيد * باد پندارى نقاب از چهرهء يارى كشيد از پى آزادى مرغان بستان طعنه‌اىست * هر صفيرى كز قفس مرغ گرفتارى كشيد پيش آهم آسمان خود چيست ، گويى روزگار * در جوار شعله‌اى از خار ديوارى كشيد * * *